خوب من
می خوامت
آرزومه بیام تو خوابت
عزیزم
بخندی
بشم محو صورت ماهت
دوست دارم بمیرم
اما اون اشکاتو نبینم
بردی تو دیگه فلب من
می خوام اون دستاتو بگیرم
عشق من
با تو شادم آخه نمی ری تو از یادم
روزی که تو رو دیدم
دلم رو به دل تو دادم
حالا من می دونم بی تو یه لحظه نمی تونم
تا دنیا باشه پا بر جا به پای عشقت می مونم
برای داشتن تو حتی واسه ی یه لحظه
جونم و زندگیمو بدم بازم می ارزه
دلم می لرزه
عشق من باش
جون من باش
نزاری یه روز این دل رو تنهاش
ای دیوونه دوست دارم
نمی تونه از تو چشم بردارم
عشق من باش
عشق من باش

* پی نوشت :
ـــ تقدیم به همه ی عشاق.
ـــ آهنگ شب دومین سالگرد ازدواجم بود همراه با چرخ زدن توی خیابون های خیس با
یه دسته گل رز .
گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست
سلام
باز آمدم . بعد از ۹ ماه تمام.
یکی دو روز بعد از آخرین آپم کامپیوترم تقریبا منفجر شد.
چند وقتی بی خیال شدم تا هم شما یه نفس راحت بکشین. هم خودم بتونم بفهمم
دورو برم چه خبره.
احساس می کردم خط خطی هام خیلی خط خطی و تکراری شدن.
می خواستم بهتر باشن .
برای همین چند وقتی بی خبر رفتم.
حالام برگشتم.
اما خداییش دلم برای نوشته هاتون یه ذره شده بود.
ادعا نمی کنم حالا می خوام آنچنانی بنویسم.اما سعی می کنم خیلی اذیتتون نکنم.
شما یه قولی بهم بدین , قول بدین مثل قدیم بهم سر بزنین و برام بنویسین
منتظرتونم.
و تمامت را می گیرد
جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب
و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده
چیزی در خودت نمی بینی ،
حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند
تو را به مرز دیوانگی می کشاند
وقتی سر انگشتانت حرف می زنند
و لب ها غرق در بوسه های مکرراند
یک آن شک می کنی
که شاید این عشق باشد
شاید . . . . .
محو این همه جنب و جوش بود . با خودش گفت : چه خبر شده ؟ تا حالا آدم ها رو این قدر فعال ندیده بودم !!
دلش می خواست بدونه چه خبره ؟
رو کرد به ستاره و پرسید : . . . تو می دونی چرا امشب زمین نورانیه و آدم ها دارند جنب و جوش می کنند ؟
تا حالا ندیدم که زمین اینقدر نور داشته باشه . . . به نظر نمی آد این نور فقط از چراغ هایی باشه که روشنه .
احساس می کنم از قلب هر آدم یه نور بلند می شه . . . امشب انگار دیگه هیچ کس به من نگاه نمی کنه !
ستاره لبخندی زدو به ماه گفت : . . . امشب همه عاشق های دنیا عشق خودشون رو بروز می دهند .
امشب همه آدمهایی که عاشقند با یک شاخه گل سرخ . . . سراغ معشوقه می رن و اونو خوش حال می کنن .
آره ! شاید امشب اون ها به تو نگاه نکنن . . . چون همشون عاشقن .
اما. . . .
اما تو هم عاشق داری که سالهاست داره هر شب نگاهت می کنه. هر شب برای اون نورانی ترین شبه و قلبش ماله تو . . .
نگاه کن . . . می تونی ببینیش ؟ نزدیکته و . . .
ستاره ساکت شد . . . تو چشماش اشک بود .
ماه که کاملا محو حرکت مردم بود از سکوت ستاره به خودش اومد .
برگشت و چشمای خیس ستاره رو دید. . .آره! هیچ وقت ندیده بود ستاره عاشقانه هر شب نگاهش میکنه .
و با این که دوره , اما با تمام تلاش نور قلبش رو بیرون می ده .

آره ! امشب ماه هم نورش با شب های دیگه فرق داشت .
اون هم دیگه عاشق بود و این بار نور رو از قلبش بیرون می داد . . . .
* پی نوشت :
ــ من خودم یه ماه دارم ![]()
ــ " ۲۹ بهمن " روز " سپندار مذگان " , روز عشاق ایرانی مبارک .
همش کلافه
بی حوصله
پکر
عصبانی
یه موجود وحشتناک
یه آدم که دیگه هیچ ظرفیتی نداره .
می ترسم . از این حالت هام می ترسم.
یادمه آخرین باری که این حالات رو تجربه کردم اصلا روزهای خوبی نبود .
ولی حالا چرا؟
دوباره قراره چی بشه ؟
دوست دارم برم جایی که هیچ کس نباشه .
تا می تونم داد بزنم
گریه کنم
التماس کنم
به خدا
که آرومم کنه
من فقط آرامشم رو می خوام .
بهم برگردونش
همین. . . . .
همین گوشه . . . این گوشه رو می گم , کجا رو نگاه می کنی ؟
همین گوشه از دلم که نشسته ای . . . تاریک شده . . .
همین گوشه از دلم به اندازه , به اندازه . . . به اندازه چی بگم آخه ؟ . .
آهان , به اندازه تمام وجودت , . . .به خاطر نبودنت تنگ شده .
دلم گرفته !!!
گوش کن !
می شنوی ؟
صدای قطره هایی که به شیشه می خورن رو می شنوی ؟

صدای خیس بارون رو می شنوی ؟
صدای قطره هایی که می خورن روی جاده ؟

آسمونم دلش گرفته . . . اون هم داره اشک می ریزه
دل خیس آسمون داد می زنه : کجایی پس ؟!
انگار آسمون هم انتظار می کشه . . . آسمون هم داره گریه می کنه
خسته شدم .
از نبودنت
از تنهایی گریه کردن
از اینکه نیستی تا با دستای مهربونت اشک هام رو پاک کنی و جای اونها رو . . . .
خسته شدم .
چرا نیومدی پیشم ؟؟؟؟؟
* پی نوشت :
ــ فکر کنم همتون پست " اعتراف " رو خوندین . از حالا ببعد این هایی که می نویسم باز هم حرفای دلمه .
و احساسم به عزیزترین آدم زندگیم .
می دونم که اون هیچ وقت اینا رو نمی خونه .اما من می نویسم .
مسلک ساکت و غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن
از تماشاگه آغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند

یکی از لذت بخش ترین کارها برای من وقتی برف یا بارون میاد چرخیدن توی
خیابونهاست , اونم توی سکوت و خلوتی نیمه های شب .
و بودن در کنار عزیزترینم بعد از۲ هفته, این لذت رو به بینهایت می رسونه.
امروز روز " میلاد " منه . و برف هدیه آسمان به من .
می خوام بعد از ۱۷ ماه نوشتن اینجا و خوندن نظرهای شما و دلگرم شدن به ادامه امروز به یه چیزی اعتراف کنم .
می دونم شاید خیلی هاتون ازم دلگیر بشین . شاید خیلی هاتون دیگه به وبم نیاین . ولی به این دلخوشم که شاید چند نفری هم درکم کنن و بهم حق بدن .
۹ آبان ماه سال ۸۵ اتفاقی برام افتاد که خیلی تلخ و بد بود . بعد از اون چند ماهی توی تقویمم حرف های دلم رو می نوشتم . تا اینکه یکی از دوستام اونها رو خوند و منو به وبلاگ نویسی ترغیب کرد .
منم بدم نیومد . دیدم به جای این که متن هام رو خودم بارها بخونم و با خودم درددل کنم حالا چند نفری هم میان و دلداریم می دن .
این شد که روز "پنج شنبه ۳۰ خرداد ۸۵ " اولین پست خودم رو اینجا گذاشتم. و از اون روز تا امروز از این کارم راضی راضیم .
تا اینجای مطلب رو همتون می دونستین . ولی اعتراف من تازه شروع می شه :
تمام شما من رو به اسم " سیاوش " می شناسین . سیاوشی که با اسم" رها "پست می ذاره .
و نکته اینجاست که من نه " سیاوش " هستم . نه " رها " . و اصلا نه یک پسر.
من دختری هستم به اسم " . . . . " .
نمی دونم چرا روز اول دلم نخواست خودم رو معرفی کنم . حالا هم پشیمون نیستم .ولی دیگه هم دلم نمی خواست آدمی باشم با ۲هویت .
می خواستم خود خودم باشم .
اما از این ببعد هم با همون اسم " رها " می نویسم .
حالا نمی دونم که باز هم اینجا خواهید اومد یا نه .
ولی می دونم که همچنان از دیدن نظراتتون بینهایت خوش حال می شم .
آرزومند آرزوهاتون
زندگی چون دایره
نیم آن عشق است و مهر
نیم دیگر خاطره

نمی دونم وقتی رفتین دربند به این تخته سنگی که توی این عکسه دقت کردین یا نه .
یه تخته سنگ بزرگ و خوش رنگ که یه لایه نازک آب از روش رد می شه .
این قدر قشنگه که دلت می خواد بشینی و کلی نگاش کنی .
حیف که نشستیم و ندیدیم .
حیف که فقط از کنارش رد می شدیم .
حیف که فقط یک بار , فقط یک بار ایستادیم و کمی نگاهش کردیم .
و حالا شده یه خاطره . . . .


